ღ.•´¯)¸.•´*اسمون هفت رنگ*`•.¸(¯`•.ღ

جوجه جوجه طلا يي
نوكت سرخ و حنا يي
تخم خود راشكستي
چجوري بيرون جستي
گفتا جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه كس ز من خبر داشت
دادم به خود يك تكان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شكستم

اينجوري بيرون جستم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 4:23 توسط آسمان|

"یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می زنم زمین، هوا میره
نمی دونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 16:21 توسط آسمان|

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده

بابام رفته توی بازار اونو خریده

عروسک من ،چشم هاتو وا کن

وقتی که شب شد ،اونوقت لا لا کن

لا لا ، لا لا ،لا لالا لا ،لالا، لالایی

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 18:46 توسط آسمان|

آهويی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم

دوريش برام مشکله کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پيدا کنم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پيدا کنم

وای چکنم وای چکنم کجا اونو پيدا کنم


کاشکی اونو می بستم

کاشکی اونو می بستم


آهويی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم

دوريش برام مشکله کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پيدا کنم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پيدا کنم

وای چکنم وای چکنم کجا اونو پيدا کنم


کاشکی اونو می بستم

کاشکی اونو می بستم

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 22:1 توسط آسمان|

توی ده شلمرود،
حسنی تک و تنها بود.
حسنی نگو، بلا بگو،
تنبل تنبلا بگو،
موی بلند، روی سیاه،
ناخن دراز، واه واه واه.
نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی،
هیچکس باهاش رفیق نبود.
تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه.

باباش میگفت:
- حسنی میای بریم حموم؟
- نه نمیام، نه نمیام
- سرتو میخوای اصلاح کنی؟
- نه نمیخوام، نه نمیخوام

کره الاغ کدخدا،
یورتمه میرفت تو کوچه ها:
- الاغه چرا یورتمه میری؟
- دارم میرم بار بیارم، دیرم شده، عجله دارم.
- الاغ خوب نازنین،
سر در هوا، سم بر زمین،
یالت بلند و پرمو، دمت مثال جارو،
یک کمی بمن سواری میدی؟
- نه که نمیدم
- چرا نمیدی؟ (!)
- واسه اینکه من تمیزم.
پیش همه عزیزم.
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

غازه پرید تو استخر.
- تو اردکی یا غازی؟
- من غاز خوش زبانم.
- میای بریم به بازی؟
- نه جانم.
- چرا نمیای؟
- واسه اینکه من، صبح تا غروب، میون آب،
کنار جو، مشغول کار و شستشو.
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

در واشد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه.
جیک جیک زنان، گردش کنان
اومد و اومد، پیش حسنی:
-جوجه کوچولو، کوچول موچولو،
میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد،
- قدقدقدا
برو خونه تون، تورو بخدا
جوجه ی ریزه میزه
ببین چقدر تمیزه؟
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

حسنی با چشم گریون،
پاشد و اومد تو میدون:
- آی فلفلی، آی قلقلی،
میاین با من بازی کنین؟
- نه که نمیایم نه که نمیایم
- چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
- من و داداشم و بابام و عموم،
هفته ای دوبار میریم حموم.
اما تو چی؟
قلقلی گفت:
- نگاش کنین.
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

حسنی دوید پیش باباش:
-حسنی میای بریم حموم؟
- میام، میام
- سرتو میخوای اصلاح کنی؟
- میخوام، میخوام
- حسنی نگو، یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس، جوجه و غاز و ببعی
با فلفلی، با قلقلی، با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن، دور حسنی.
الاغه میگفت:
- کاری اگر نداری، بریم الاغ سواری.

خروسه میگفت:
- قوقولی قوقو. قوقولی قوقو؟
هرچی میخوای فوری بگو.
مرغه میگفت:
- حسنی برو تو کوچه.
بازی بکن با جوجه.
غازه میگفت:
- حسنی بیا،
با هم دیگه بریم شنا.

توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود.
 
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 15:38 توسط آسمان|

▒)(▒)_______███☼███____(▒)(▒)
(▒)(█)(▒)__ ███_☼██████
_(▒)(▒)___██____████████
_________██____███▒▒▄▒▒....
__________██____█▒▒▒▒▒▒...
___________██____ █▒▒▒♥___(▒)(▒)
____________██_____▒▒____(▒)(█)(▒)
__________ __██____▒▒______(▒(▒)
_____________██__▓▓▒▓_______█
________██__██ ▓▓▓▒▒▒▓____█
_(▒)(▒)___███_ ▓▓_▓▓▓▓▓___█
(▒)(█)(▒)______▓▓__▓▓▓▓▓___█
_(▒)(▒)_____ _▓▓__▓▓▓▓▓___█___█
___________ ▓▓___▓▓▓▓_▓___█_█
__________ ▓▓___▓▓▓▓__▓▓__█
_________ ▓▓___███☼█__▓▓__█
___♥▒▒♥▒♥▒♥▒♥▒♥▒♥▒♥ __▓▓_█
___ ♥▒♥▒▒♥▒♥▒♥▒♥▒▒♥▒♥__▒▒▒
____ ♥▒♥▒▒♥▒♥▒♥▒▒♥▒▒♥▒____█
______ ♥▒▒♥▒♥▒♥▒♥▒♥▒▒♥▒♥__█
________♥▒▒♥▒▒♥▒♥▒▒♥▒▒♥▒♥
___________♥▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒
_______________▓▓_▓▓
_(▒)(▒)_________▓▓_▓▓
(▒)(█)(▒)_______▓▓_▓▓
_(▒)(▒)_________▓▓_▓▓
_______________▓▓_▓▓
_______________▓▓▓▓
_______________▓▓▓
______█████████
________██____██
______█☼█____██
______█_______██
______________█☼█

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 23:26 توسط آسمان|

یه روز یه آقا خرگوشه، رسید به یه بچه موشه
بچه موشه رفت تو سوراخ، خرگوشه گفت: آخ
وایسا وایسا، کارت دارم، من خرگوشِ بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون، نمی خوای مهمون؟

یواش موشه اومد بیرون، یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه، دهنش بازِ بازه
شاید می خوام بخورتم! یا با خودش ببرتم
پس میرم پیش مامانم، آنجا می مانم

مادر ِ موشه عاقل بود، زنی باهوش و کامل بود
نگاهی کرد به خرگوش، گفت به بچه موش:
نترس جونم این مهمونه، خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن...بیارش خونه


نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 22:53 توسط آسمان|

دويدم و دويدم
سر كوهي رسيدم
دو تا خاتونو ديدم
يكيش به من آب داد
يكيش به من نون داد
نون رو خودم خوردم
آب رو دادم به زمين
زمين به من سبزه داد
سبزه رو دادم به بزي
بزي به من پشگل داد
پشگل رو دادم به نانوا
نانوا به من آتش داد
آتش را دادم به زرگر
زرگر به من قيچي دا...د
قيچي رو دادم به درزي
درزي به من قبا داد
قبا را دادم به ملا
ملا به من كتاب داد
كتاب را دادم به بابام
بابام دو تا خرما داد
یکیشو خوردم تلخ بود
یکیشو خوردم شیرین بود

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 22:49 توسط آسمان|

گل گل گل گل اومد
کدوم گل؟
همون که رنگارنگه
برای شاپرکها
یه خونه ی قشنگه

کدوم کدوم شاپرک؟
همون که روی بالش
خالهای سرخ و زرده
با بالهای قشنگش
میره و بر می گرده
میره و بر می گرده

شاپرک خسته میشه
بالهاشو زود می بنده
روی گلها می شینه
شعر می خونه می خنده
روی گلها می شینه
شعر می خونه می خنده

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 22:45 توسط آسمان|

شاپرک قشنگی رو دامنم نشسته

خسته شده گمونم بال و پرش شکسته

دلم می خواد همیشه رو دامنم بمونه

 خیال کنه لباسم براش لالا می خونه

گل های رو دامنم بندای تابش بشه

 چین چین های دامنم بالش خوابش بشه

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 22:41 توسط آسمان|

عروسکم لالاش میاد     

  شب که میشه باباش میاد

سوار اسب سم طلا میاد میاد ازون بالا

براش قاقامیاره  طوق طلا میاره

طوق طلا به گردنش  میفته روی پیرهنش

جیرینگ جیرینگ میکنه براش

چقد دوسش داره باباش

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 22:38 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:53 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:51 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:50 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:45 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:43 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:41 توسط آسمان|

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:38 توسط آسمان|

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 20:35 توسط آسمان|

دلتنگم به اندازه هفت آسمان...!

با توام!!!

آیا صدای دلتنگی هایم را می شنوی؟!!!!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 13:23 توسط آسمان|


آخرين مطالب
» قانون
» می اندیشم
» خلقت زن
» قلب دوم
» تو...
» حس میکنم
» مقصر
» بعد از گریه
» وابسته نباش
» برای دوست داشتن

Design By : Pichak